
جز تو نمی گوید هیچ زمان کلام من
جر تو نمی شنودهیچ کس سلام من
در این جهان تیره ؛این سپهر کور
عشق تو می دمد هر لحظه بر تمام من
من می نهم هر چه دارم به پای تو
تا شعله ای شوی در شب مدام من
می خواهم از تو بنوشم جرعه جرعه نور
می خواهم از تو نور بگیرد ظلام من
بتاب بر لحظه های ناب عاشقی
بسوز هرچه جز توهست در قوام من
تو می شکنی آخر این زنجیر و بند و قفل
که سالیان سال گشته اند زندان و دام من
تو می شکوفی چون گل امید
در این شوره زار همیشه خام من